X
تبلیغات
دانلوداهنگ عکس داغ میخوای کلیک کن میبینی

ویگن و آیلین ویگن 

بچه ها بزرگ می شوند ...بچه ها سری تو سرها پیدا می کنند ...پدرها پیر می شوند ...ویک روز همه چیز جابجا می شود ...یکی میرود .یکی می آید .به این عکس نگاه کنید .ویگن است .روی دست او یک بجه ملوس ،معصوم و بی خبر از همه جا ذوق کنان می خندد .بابا هم از این شادی « دلبندش » لحظه زیبایی را می گذراند .این کوچولو آیلین است ...دختر ویگن خوب خالا نگاه کنید به عکسی که آیلین یک دختر جوان وتودل برو ،ویک ستاره نسبتا سکسی شده ...اما نباید فراموش کرد که آیلین هنوز هم روی دست بابا نشسته .آخرمگر نه این است که آیلین به شهرت و محبوبیت ویگن تکیه کرده است ومگر نه اینست که حتی در اعلانات فیلم هایی که آیلین بازی می کند .اینطور می نویسند که باشرکت آیلین ویگن ...خودمانیم ،باید پدرهایی که سالهای عمرشان را برای بدست آوردن شهرت ویا اعتبار می گذرانند وبهرحال یکی از این دو یا هردو را برای بچه هایشان به میراث می گذرانند گفت خسته نباشی بابا .

 اطلاعات هفتگی /۱۳۵۳

+ نوشته شده توسط هومن در جمعه چهارم بهمن 1387 و ساعت 9:55 |

نوش آفرین پیشنهاد ازدواج گرفت

شایع است نوش آفرین خواننده و هنرپیشه معروف اینروزها با یک عاشق سمج روبرو شده و با وضعی که در حال حاضر برای موزیک وسینما پیش آمده بعید نیست در آینده نه چندان دور تن به ازدواج بدهد .نوش آفرین که حدود سه سال و نیم با سعید راد روابط دوستانه ای داشت هیچگونه شایعه دیگری در اطرافش به گوش نرسید و زمانیکه سعید راد از همسر خود جدا شد شایعه ازدواج او و سعید راد قوت گرفت ولی آن دو برخلاف انتظار ناگهان از یکدیگر جدا شدند و هرکدام به راه خود رفتند .نوش آفرین که در مدت آشنایی با سعیدراد شایعه ای در اطرافش وجود نداشت پس از جدایی از سعید راد با یک شایعه تازه روبرو شد و آن اینکه مدتی است روابط صمیمانه ای با یک مرد که ظاهرا عاشق و واله اوست پیداکرده و جالب آنکه مرد تازه زندگی این چهره از وی درخواست ازدواج نموده است .گفته شد نوش آفرین که مخارج افراد خانواده خود را نیز به عهده دارد همیشه از ازدواج گریزان بود ولی با وضع فعلی و بیکاری در محیط سینما وموزیک پیدا شده بعید نیست نوش آفرین از تصمیم قبلی خود منصرف شده واین بار ازدواج را برخوانندگی و بازیگری ترجیع دهد .

مجله جوانان امروز / شماره621 / آبان ماه 1357

توضیح : لازم به ذکر است که در آستانه انقلاب سعیدراد و نوش آفرین بلاخره با یکدیگر ازدواج نمودند و در دهه شصت راهی خارج از کشور شده ابتدا به هند وبعد به آمریکا عزیمت نمودند .چندسال پیش آنها با یکدیگر متارکه کردند وسعید راد به ایران بازگشت و به بازی در چند فیلم سینمایی از جمله دوئل پرداخت ولی نوش آفرین در آمریکا ماندگارشد و کار خوانندگی راادامه داد 

+ نوشته شده توسط هومن در جمعه چهارم بهمن 1387 و ساعت 9:49 |

شورانگیزطباطبائی ،ستاره س.ک.س.ی و پرکار سینما چطورهنرپیشه شد و چگونه اوج گرفت.

  شورانگیز طباطبائی که قبلا با نامهای «شاپرک » و «کاترین» در فیلم ها بازی می کرد ،امروز پرکارترین ستاره ایرانی است .

 نیاز به چهره های تازه در سینمای ایران روز به روز بیشتر احساس می شود و این نیاز سبب می گردد بتدریج چهره های تازه ای در سینمای ایران ظهورکنند ،شورانگیزطباطبائی هنرپیشه ای است که تا قبل از ورود بکار سینما بعلت زیبایی خاصی که داشت بارها برای بازی در فیلم از وی دعوت بعمل می آمد ،اما سعی او آن بود که بتواند در فیلمهای برجسته تری شرکت کند .وی قبل از آنکه با نام «کاترین »بازیگر نفش نخست فیلم اکبر دیلماج گردد با نام « شاپرک »در جند صحنه از فیلم « خشم و خون »که هنوز بنمایش در نیامده شرکت جسته بود .اما بخاطر آنکه در آن فیلم نتوانسته بود کاری از خود نشان دهد ،از قبول نقش های کوتاه مدت بعدی خود خودداری نمود ودر انتظار فرصتی بود که بتواند با ایفای نقش نخست فیلمها برای خود موفقیتی بدست آورد .رودکی فیلم که با شرکت ارحام صدر ،ایرن ،ودیانا درصدد تهیه اولین دوره جدید فعالیت خود بود درجستجوی چهره جدیدی بود که بتواند نقش یک توریست خوشگل و تودل برو را ایفا نماید .بهمین جهت باآن که عده زیادی کاندیدای بازی در فیلم بودند ،تهیه کننده فیلم شورانگیز را انتخاب کرد واو با نام «کاترین »بازیگر نقش نخست فیلم شد .شرکت وی در این فیلم و نمایش آن سبب گردید که یک باره وی مورد توجه فیلمسازان قرارگیرد.بطوریکه بلافاصله نقش مقابل ناصرملک مطیعی را در فیلم «اوستاکریم ،نوکرتیم »عهده دار شد فروش سرسام آور فیلم "اوستاکریم ،نوکرتیم "در نوروز گذشته باعث شد که کاترین که اینک نام « شورانگیز طباطبایی »رابرای خود انتخاب کرده است .بصورت یک چهره روز درآید .بطوریکه وی بلافاصله قرارداد شرکت در شش فیلم را با فیلمسازان مختلف منعقدکرد و ناگهان دست مزدش از سی هزار ریال به سیصدهزار ریال ترقی نمود !«شورانگیز» اینک ستاره روز سینمای ایران است وهرماه یکی دو فیلم از وی به نمایش در می آید وتا نوروز امسال نیز وقت بازی در فیلم تازه ای را ندارد .بعداز نمایش فیلم اکبردیلماج از شورانگیز طباطبایی در طی هشت ماه گذشته فیلمهای اوستاکریم ،نوکرتیم ،کنیز ،این دست کجه ،دکتر و رقاصه ،آقارضای گل ،مرغ همسایه ،بنمایش درآمده است ودر این هفته نیز فیلم دروغگوی کوچولو از وی روی پرده است. شورانگیز در حال حاضر فیلم مردشب را به اتمام رسانده و مشغول بازی در فیلم چشمان بسته ، . و آقامهدی پاشنه طلا میباشد

مجله ستاره سینما /شماره68 /آذرماه135

+ نوشته شده توسط هومن در جمعه چهارم بهمن 1387 و ساعت 9:45 |

Sattar

آقای حسن ستار در بیست و هشتم آبان ماه سال 132۸ شمسی در تهران متولد شد . وی از همان دوران کودکی چالاک و خوش قریحه بود . در آن روزگار در محله شهباز تهران زندگی می کرد . به زمینه های مختلف ورزشی و هنری بسیارعلاقه مند بود و خصوصا به فوتبال علاقه زیادی داشت و در تیم های فوتبال بازی می کرد حتی بعدها در جوانی و میانسالی نیز علاقه مند و پیگیر فوتبال بود و حتی کاپیتان تیم فوتبال هنرمندان نیز گردید
در زمینه های هنری نیز همچون ورزش بسیار فعال بود . ستار تحصیلات خود را در دبستان و دبیرستان اقبال به اتمام رساند ، سپس در رشته ی اقتصاد بین المللی از مدرسه عالی بازرگانی موفق به اخذ مدرک لیسانس شد

       استعداد ذاتی ستار صدای دلنشین و تسلط و مهارت او در موسیقی سنتی و پاپ ایرانی به او کمک کرد و او را به یکی از محبوب ترین چهره های تاریخ موسیقی ایران تبدبل نمود . شهرت و محبوبیت ستار در سن 22 سالگی با خواندن ترانه ی خانه به دوش که بر اساس سریال خانه به دوش( مراد برقی ) به کارگردانی و بازیگری پرویز کاردان بود آغاز گشت و آن چنان اوج گرفت که نام او را برای همیشه در تاریخ موسیقی ایران جاودانه کرد
ستار از خوانندگان معروف بسیاری از برنامه های رادیویی و تلویزیونی شد و جزء خوانندگان خانواده ی سلطنتی ایران گشت  . وی بیش از 2۷0 آهنگ و ترانه اجرا نموده است که بسیاری از آنها در زمره ی آثار ماندگار موسیقی ایران است به عنوان مثال می توان به ترانه های گل سنگم ، شازده خانم ، همسفر ، گل پونه و صدای بارون اشاره کرد

       یکی از افتخارات زندگی هنری ستار این است که از بخش روابط عمومی انستیتوی بین المللی عالیه (IFSI) شاخه ی مطالعات معاصر به پاس تلاش و هنرمندی در عرصه ی موسیقی به خصوص موسیقی ایران موفق به دریافت دکترای افتخاری رشته ی موسیقی شد

Sattar

+ نوشته شده توسط هومن در جمعه چهارم بهمن 1387 و ساعت 9:41 |
 
˙•▪●ღ عکسها و مطالبی جذاب ღ●▪•˙
 

یکی از هنرمندانی که با وجود اینکه مدتها از تولید آخرین فیلمش می گذرد همچنان در دل مردم جای دارد شادروان محمد علی فردین  است. کسی که شهرتش ازسینما آغاز نشد بلکه مدال نقره المپیک(کشتی) نخستین بار او را بر سکوی شهرت برد.

فردین در سال 38 نخستین فیلم خود را با عنوان دوقلوها (چشمه آب حیات) بازی کرد.او در فیلمهای گنج قارون و سلطان قلبها شهرت و محبوبیت بسیاری بدست آورد.قدرت فردین در بازیگری قابل توصیف نیست.نقش او در فیلمهاش همیشه ارتباط مستقیم با مردم دارد.او در فیلمهایش نامهای عامیانه دارد و خانه وغذایش بسیار ساده است وغالبا فقیر است.درونمایه طنز در شخصیت او، او را هر چه بیشتر در میان مردم محبوب کرد

او در فیلمهای زیادی با ظهوری همبازی بود.فردین علاوه بر بازیگری در زمینه کارگردانی(عشق وانتقام،گرگهای گرسنه،سلطان قلبها،قرار بزرگ و...)،نویسندگی (عشق وانتقام،سلطان قلبها و...) ،مشاور فیلمنامه وتدوینگر نیز فعالیت نمود.فردین در سال 1361 آخرین فیلمش با عنوان برزخی ها را بازی کرد وازآن به بعد اجازه بازیگری را از او گرفتند، با این وجود او حاضر به ترک کشور نشد.فردین در دوره اوج موجب به وجود آمدن یک سبک به نام سبک فردینی شد که طرفداران بسیاری داشت

  

 

سرانجام فردین در فروردین ماه سال 1379 چشم از جهان فروبست و در میان سیل هنرمندان وهنردوستان وبا یک تشییع جنازه بی سابقه در قطعه هنرمندان بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.اما بی شک فردین در دل ملت ایران تا سالها زنده خواهد ماند.روحش شاد ویادش گرامی باد  

 

 
 
+ نوشته شده توسط هومن در جمعه چهارم بهمن 1387 و ساعت 9:30 |

عکس های هایده

عکس ها >> هایده
آلبوم های هایده
هایده Picture
هایده Picture
هایده Picture
هایده Picture
هایده Picture
هایده Picture
هایده Picture
هایده Picture
 
1
 
+ نوشته شده توسط هومن در جمعه چهارم بهمن 1387 و ساعت 9:19 |

علی حاتمی : پس از این زری فقط در فیلم های خودم شرکت خواهد کرد




زری خوشکام - ناصر ملک مطیعی

__________________
لیلا حاتمی در آغوش مادرش (زری خوشکام)

__________________

g

لیلا حا تمی



علی حاتمی جوان ترین و کم سن و سال ترین کارگردان و سناریست سینمای فارسی که با ساختن اولین فیلم ریتمیک راهی تازه در سینمای ایران ارائه کرد ،از سه ماه پیش که با « زری خوشکام » ستاره یی که خیلی زود در سینما درخشید ودر فیلمهای متعددی شرکت جست ، ازدواج کرده است ،در سکوت فرو رفته بود و اثر جدیدی بوجود نمی آورد .
حاتمی در یک گفتگوی تلفنی به خبرنگار ما گفت :
- سکوت سه ماهه من بخاطر ازدواج با زری است که از این پس در کارهایم شریک خواهد بود .بزودی کارم را شروع می کنم و کارهای جدیدم از این پس از فرم فانتزی بیرون خواهد بود .و سناریوهائی را که نوشته ام بر روال تازه می باشد که باز در سینمای فارسی کار تازه ای خواهد بود
در فیلم های جدیدم « زری » نقش ستاره زن را به عهده خواهد داشت و کاراکتر او از این پس با گذشته اش فرق می کند .تهیه فیلم جدیدم که « خواستگار » نام دارد ،از چند روز پیش شروع کرده ام .نیمی از سرمایه این فیلم به عهده من است و زری هم نقش اول آنرا به عهده دارد .
حاتمی در مورد اینکه یکی از تهیه کنندگان از او خواسته است به اتفاق همسرش در فیلمی شرکت جوید و ایفای نقش کند گفت :
- بنظر من یک کارگردان نمی تواند هنرپیشه خوبی هم باشد ،چنانکه یک هنرپیشه هم کارگردان خوبی نخواهد بود ،یعنی هم بازی کند و هم کار گردانی .
البته چنانچه روزی سناریوئی که خودم نوشتم و مورد پسندم بود ،بشرطی که کارگردانی آن را دیگری انجام دهد به اتفاق زری در آن فیلم بازی خواهم کرد .

اطلاعات هفتگی / شماره 1572 / سال 1350 

+ نوشته شده توسط هومن در جمعه چهارم بهمن 1387 و ساعت 9:14 |
 Hayedeh
 هایده

Hayedeh Hayedeh

هایده در سال 1942 در تهران متولد شد . او زندگی هنری خود را در تهران و در رادیو با برنامه گلهای رنگارنگ به کارگردانی داوود پیرنیا آغاز کرد. او دوره کلاس آواز را نزد ویولونیست و آهنگساز مشهور علی تجویدی فرا گرفت اولین ترانه هایده که مورد پسند عموم قرار گرفت "آزاده" با آهنگسازی استاد تجویدی و شعری از رهی معیری بود که بوسیله ارکست گلها در تهران به
سال 1968 اجرا شد

در اوایل دهه 1970 هایده موسیقی پاپ را با موسیقی سنتی ایران ترکیب کرد که مورد توجه خاص و عام قرار گرفت . در هنگام فعالیت هنری هایده با بزرگانی چون علی تجویدی ، فرید زولاند ، انوشیروان روحانی ، آندانیک و محمد حیدری و با شاعرانی چون اسماعیل نواب صفا ، بیژن طارقی ، لیلا کسری (هدیه) ، هما میر افشار و اردلان سرفراز کار کرد

بعد از انقلاب او به انگلیس و سپس به آمریکا نقل مکان کردو فعالیت هنری خود را آنجا ادامه داد

هایده صدای بی نظیری داشت او با انرژی و تکنیک منحصر بفرد خود می خواند . تا اکنون کسی همانند او یافت نشده است که با احساس و صدای ناب خود بتواند اینچنین در میان مردم نفوذ کند

هایده در سال 1990 در سن 47 سالگی از حمله قلبی ، درست ساعاتی یعد از کنسرت شهر سانفرانسیسکو کالیفرنیا در کلوپ کازابلانکا ، دار فانی را وداع گفت و جامعه هنری را از غم فراقش داغدار کرد
هزاران نفر از ایرانیان مقیم آمریکا در شهر لوس آنجلس او را با احترام تشییع کردند و او را در گورستان وست وود ، که بسیاری از مشاهیر بزرگ نیز در آن آرمیده اند به خاک سپردند
روحش شاد

+ نوشته شده توسط هومن در جمعه چهارم بهمن 1387 و ساعت 9:11 |

 

«سخن از هایده» در هلند

پژمان اکبرزاده، نویسنده و کارگردان «سخن از هایده»

۱۳۸۷/۱۱/۰۱
 

برای نخستين بار فيلمی مستند در باره فعاليت‌های هنری هايده، خواننده ايرانی، در هلند ساخته شده است.
 

این مستند، که «سخن از هایده» نام دارد، ساخته پژمان اکبرزاده، پيانيست و روزنامه‌نگار مقيم آمستردام، است.
 

این مستند قرار است برای نخستین بار در آستانه بيستمين سالگرد درگذشت هايده، روز شنبه ۲۴ ژانويه (پنجم بهمن) در مرکز فرهنگی خريفيون، وابسته به دانشگاه آمستردام به نمايش در آيد.
 

مستند صد دقیقه‌ای «سخن هایده» به زبان فارسی و با زيرنويس انگليسی تهيه شده و تدوين آن به عهده مصطفی هروی، فيلمساز ايرانی- هلندی، بوده است.
 

پژمان اکبرزاده، سازنده این مستند که پیش از این نیز مجموعه‌ای چهار جلدی در باره موسیقیدانان معاصر ایران منتشر کرده است، در گفت‌وگو با رادیو فردا از دلایل ساخت مستندی در باره هایده می‌گوید.
 

گفت‌وگو با پژمان اکبرزاده را بشنوید


: آقای اکبرزاده! چه دلایل و انگیزه‌هایی شما را به ساخت این مستند واداشت؟

 

پژمان اکبرزاده: از آغاز این پروژه همه از من می‌پرسند که چه شد خواستی چنین فیلمی بسازی. در صورتی که در واقع عجیب است که چطور می‌شود کشوری خواننده‌ای به این محبوبیت و با این صدا داشته باشد و مستندی در موردش ساخته نشده باشد.
 

به هر حال، تا آنجا که مربوط به خود من می‌شد، یک سری از انگیزه‌ها هنری بود؛ از جمله اینکه هایده در واقع چند خواننده بود. در دوره‌های مختلف. کارهایش واقعا با هم متفاوت‌اند.
 

هیچ وقت این دوره‌ها با دقت و همراه با نمونه در کنار هم قرار داده نشده‌اند که در موردشان صحبت و مقایسه‌ای بشود؛ در این مستند تمام سبک‌های گوناگونی که در آنها خوانده مرور شده‌اند.
 

دوم اینکه هایده به تنهایی هایده نشد. ترانه سراها، آهنگسازان و تنظیم کنندگانی با او کار می‌کردند که به اندازه خود هایده در موفقیتش نقش داشتند؛ در صورتی که خیلی‌ها حتا نامشان را هم نشنیده‌اند. در بخش‌های مختلف فیلم با بسیاری از این افراد گفت‌وگو شده است.
 

آیا در فیلم تنها به جنبه‌های هنری فعالیت هایده پرداخته می‌شود؟
 

پژمان اکبرزاده: اگر منظورتان پرداختن به زندگی خصوصی هایده است باید بگویم بله! نود و پنج درصد فیلم به آثار او مربوط است.


 

ولی در بررسی فعالیت‌هایش به شرایط سیاسی، اجتماعی و هنری ایران یا جامعه مهاجر ایرانی هم اشاره‌های کوتاهی در هر دوره می‌شود تا بیننده بتواند تصویر همه جانبه‌تری از کارهای هایده و تأثیر شرایط روز در کارهایش داشته باشد.
 

ولی چیزی که برای من بسیار اهمیت داشت این بود که خودم هیچ حس نوستالژیکی به ترانه‌های هایده نداشتم که بخواهم حالا این فیلم را در باره‌اش بسازم. زمانی که زنده بود و می‌خواند من بسیار کوچک بودم و اصلا او را نمی‌شناختم.
 

چیزی که کشش به وجود آورد تنها خود صدای او، اجراهایش و موسیقی و اشعاری بود که برایش ساخته شده بود. این مستند در واقع دِین من بوده به خاطر تأثیری که این صدا در من داشته است.
 

ویدئوها و تصاویری که در فیلم از آنها استفاده کرده‌اید چگونه جمع‌آوری شده‌اند؟ چون ظاهرا خیلی از آنها منتشر نشده‌اند.
 

پژمان اکبرزاده: بعضی از این ویدئوها کارهای پیش از انقلاب هایده بود که روی نوارهای ویدئویی در خانه داشتم و همه را چند سال پیش از ایران با خودم آورده بودم.

پوستر فیلم مستند «سخن از هایده»

 

 بخشی را هم با کمک کلکسیونرهای ویدئوهای قدیمی، مانند گردانندگان سایت IranOldies گردآوری کردم.
 

البته همه این ویدئوها به لحاظ تصویر و صدا با زحمات مصطفی هروی برای ارائه در فیلم ترمیم شده‌اند.
 

بخشی دیگر هم از آرشیو شخصی دوستان و همکاران هایده در اروپاست. سفری هم به آمریکا داشتم و از آرشیو چند کمپانی و تلویزیون ایرانی در لس آنجلس کارهایی که نیاز داشتم را به دست آوردم؛ به ویژه آرشیو «جام جم» که بیشترین حجم آثار هایده پس از انقلاب در آنجا نگهداری می‌شود.
 

آیا مخاطبان این مستند صرفا ایرانیان هستند؟
 

پژمان اکبرزاده: به هیچ وجه. البته اول تنها به ایرانیان فکر کرده بودم. تصورم این بود که صدا و شیوه خواندن هایده بیشتر برای ایرانیان جذاب است.
 

ولی هر چه گذشت و واکنش اروپایی‌ها را دیدم متوجه شدم که برای خیلی از غیرایرانی‌ها هم جالب است. به ویژه توان و گستره صدای هایده که واقعا قابلیت مطرح کردن در سطح بین‌المللی را دارد.
 

به همین خاطر طرح را طوری بستم که مخاطب غیرایرانی هم براحتی بتواند با آن ارتباط برقرار کند.
 

البته این اصلا به این معنی نیست که برای خوشامد مخاطب خارجی مسایل به شکل دیگری مطرح شده باشند.
 

ساخت این فیلم چقدر وقت برد؟
 

پژمان اکبرزاده: به خاطر علاقه‌ای که خودم به کارها داشتم خیلی از آنها را از بچگی جمع کرده بودم. ولی کار متمرکز برای فیلم، از بابت تحقیق و ضبط مصاحبه‌ها در کشورهای مختلف حدود دو سال طول کشید.
 

آیا فیلم پس از نمایش اول در آمستردام، به صورت عمومی هم منتشر خواهد شد؟
 

پژمان اکبرزاده: بله ولی ابتدا در تلاش هستم ظرف چند ماه آینده آن را در جشنواره‌ها نشان بدهم.
 

ولی امیدوارم که تا پایان سال ٢۰۰۹ آن را روی دی.وی.دی منتشر کنم تا در دسترس دوستداران این خواننده قرار بگیرد.  

+ نوشته شده توسط هومن در جمعه چهارم بهمن 1387 و ساعت 8:54 |

اگر از دوستداران و علاقمندان سريال يوسف پيامبر

اين فيلم بي نظير را از دست ندهيد !

http://www.atlantik.ir/jadid/Yozarsif-Zoleykha.htm

اين بار داستان شيرين يوسف را به روايت راجر يانگ ببينيد

+ نوشته شده توسط هومن در چهارشنبه دوم بهمن 1387 و ساعت 8:41 |
ارزيابي چهل سال شاعري منصور اوجي پرداختند.

 

منصور اوجي

در ابتداي اين نشست منصور اوجي ضمن برشمردن برخي افراد كه به نقد اشعار او پرداخته‏اند، درباره‌ي  ويژگي‌هاي اشعارش از ديدگاه آن منتقدان گفت: منتقدان آثار من چند ويژگي را در شعر من متذكر شده‏اند كه مهم‏ترين آن‌ها كوتاهي و ايجاز در اشعار، روشني و شفافيت اشعار، بن‏مايه‏هاي مرگ و مرگ‏انديشي و تكرار بن‏مايه‏هاي شور حيات و زندگي و سرزندگي در آن‌هاست. اما به غير از اين چهار ويژگي اصلي، اين منتقدان به ويژگي‏هاي ديگري در اشعارم اشاره كرده‏اند كه از جمله‌ي آن‌ها مي‏توان به حضور شعر و شيراز، حضور زمان و زمان آگاهي از لحظه تا ابديت و حضور دخترم، غزل، در اين اشعار اشاره كرد. 

 


mansour owji


كوتاهي اشعار اوجي

يكي از دلايل كوتاهي اشعارم شايد اين است كه من خيام را خيلي زود كشف كردم و پيش از آن‌كه غزل و شعر نو بگويم، اولين اشعارم در قالب كوتاه و رباعي بوده است. دليل ديگر آن است كه شعر از دو مرحله‌ي‌ كوشش و جوشش تشكيل شده و از آن‌جايي كه در شعر كوتاه چه بسا با همان جوشش اوليه، شعر تمام شود وديگر نيازي به كوشش و كار كردن بر روي آن نباشد، ترجيح مي‏دهم كه اشعارم كوتاه باشد، چرا كه براي جوشش به خاطر ناخودآگاه‏تر، طبيعي‏تر و خالص‏تر بودن، ارزش بيش‌تري قائلم.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هومن در دوشنبه بیست و سوم دی 1387 و ساعت 17:26 |

+ نوشته شده توسط هومن در دوشنبه بیست و سوم دی 1387 و ساعت 8:48 |
عکسهای قدیمی       


 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هومن در یکشنبه بیست و دوم دی 1387 و ساعت 9:50 |

* قيام حضرت امام حسين (ع) از روز خودداري از بيعت با يزيد تا روز عاشورا 175 روز طول كشيد.

* قيام سالار شهيدان از مدينه آغاز و به كربلا ختم شد. اين قيام يك هفته در مدينه، 4 ماه و 10 روز در مكه، 23 روز بين راه مكه تا كربلا (از دوم محرم تا دهم محرم) به طول انجاميد.

* از مكه تا كوفه منزل هايي وجود داشت كه ما امروز به آنها كاروانسرا يا اقامتگاه مي‌گوييم. كاروان سيد الشهدا در مسير حركت خود از 18 منزل عبور كرد.

* فاصله ميان اين منزل ها با همديگر حدود سه فرسنگ و گاهي پنج فرسنگ بوده است.

* اسراي اهل بيت امام حسين(ع) از كوفه تا شام از 14 منزل عبور كردند.

* زماني كه امام حسين (ع) در مكه حضور داشت حدود 12000 نامه از كوفه براي آن حضرت فرستاده شد كه در آنها از آن امام دعوت كرده بودند تا به شهر كوفه برود و به ياري مردم آن ديار بشتابيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هومن در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 و ساعت 10:28 |

آیینه ی عاشورا

انعكاسی از نـور هدایت

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


در روز عاشورا می توان، جامه ای سرخ پوشیده به سرخی خون و فریاد برآورد كه این سرخی نشانه پیروزی خون بر شمشیر است كه درس آن را از واقعه كربلا آموخته ایم. می توانیم لباسی سر تا پا سفید بپوشیم و با صدایی بلند بگوییم، این كفن است كه پوشیده ایم تا احدی باشد بین ما و حسین (ع) كه در راه ادامه نهضت حق طلبانه و مرام ظلم ستیز او، همواره برای شهادت آماده ایم. میتوان سیاه بپوشید و بانگ سرداد كه این سیاهی نشانه ی آن است كه من و منها، در روز و روزهای عاشورا، حسین و حسین ها را تنها گذاشته ایم و آنها در مصاف با یزیدان مظلومانه به شهادت رسیدند و این لباس سیاه، نشانه ای است بر شریك جرم بودن ما در ریخته شدن خون آنها، زیرا كه در جایی، حتی سكوت نیز شركت در وقوع جرم است آیا این فكر لرزه بر اندام نمی اندازد و تصویر شریك جرم بودن در ریخته شدن خون حسین (ع) خواب را از چشمان ما دور می كند؟ می توان سبز بپوشید و گفت نهضت حسینی، خزان مظلومان را بها كرده و نوید این پیروزی برای بشریت بهار را به ارمغان آورده و ما از این خرمی سرسبز و زنده شده ایم. می توان زرد پوشیده و گفت ما به خزان نشسته ایم زیرا كه بعد از عاشورا، بهار انسانیت، تابستان را پشت سر نگذاشته، به خزان رسیده است. میتوان خندید و شادی و پایكوبی كرد و فریاد شهیدان زنده اند را سر داد و گفت كه آنان نمرده اند و نزد خداوند روزی آسمانی دارند و جاودانگی الهی متعلق به آنان است. می توان بر سر زد و شیون نمود كه چرا هم رزم حسین (ع) نبوده ایم و این افتخار را نداشته ایم كه هم ركاب او باشیم. می توان گونه های خود را به رنگ سرخ درآورد، همان گونه كه منصور حلاج با خون خود، گونه هایش را سرخ نمود تا روی زردش را دشمن ظالم نبیند. می توان خاك بر سر ریخت كه شایسته انسان خفت زده است و بگوییم ما نیز نسبت به راه حسین (ع) چنین بوده و هستیم. می شود علمدار شد و زور و بازوی خود را به رخ دیگران كشید، بساط زورآزمایی بپا كرد و شهرت آفرید كه علم فلان دسته ی سینه زنی، از همه بزرگتر و سنگین تر است و هم می توان، سنگین ترین علمها را بلند كرد و گفت این به نشانه ی علم نهضت حسین (ع) است. به هر سنگینی ای كه باشد آنرا بر دوش خواهیم كشید.

آری می توان هر كاری انجام داد، اما مهم این است كه در پس آن كار، چه اندیشه ای نهفته باشد و به آن حركت چگونه نگاه كنیم. ارزش در این است كه ما با چه طرز فكری به رسالت خود نگاه كرده، در چه جایی و با چه محتوایی آن را پیدا می كنیم. ضمن اینكه باید بدانیم پس از رسیدن به این اندیشه ی درست، تازه در ابتدای راهی دراز قرار داریم كه چگونه آن را به عمل تبدیل كنیم؟ حالا كه او به ما یاد داد كل ارض كربلا و كل یوم عاشورا و به ما آموخت، همه جا كربلا و همه روز عاشورا است. اینك ما در عاشورا و كربلای خود چه می كنیم؟ و اگر ما هم در صحرای كربلا بودیم، آیا حسین تنها نمی ماند؟ اما اگر در كربلا نبوده ایم تا افتخار هم رزم بودن با او را داشته باشیم اما در كربلای عصر خود كه زندگی می كنیم كافی است حسین و حسین های زمان خود را بشناسیم عاشورا و كربلا به خودی خود پیدا می شوند. اما اگر حق طلبان و ظلم ستیزان همچنان تنها مانده اند به این علت است كه هنوز شناختی از معرفت عاشورا نداریم و سنگرهای دفاع از حق همچنان خالی. بنابراین باید به سوگ نشست و سوگواری نمود. خدا را شكر كنیم كه ما روز عاشورا در كربلا حضور نداشته ایم زیرا اگر آنجا بودیم یا در زمره یزیدان قرار داشتیم و یا از كسانیكه حسین (ع) را ترك كردند. بیایید معرفت و روح نهضت حسین (ع) را دریابیم و حماسه بزرگ او را زنده كنیم تا در زمره ی یزیدان زمان خود قرار نگیریم زیرا كه جهان دوقطبی است یا راه حسین (ع) و یا راه یزید، راه سومی نیز وجود ندارد بیایید به حال خود گریه كنیم و دورنمایی از عملكردهای خود را پیش رو ببینیم و حساب نغمه های سفری خود را یكبار از نظر بگذرانیم. ببینیم كه چه رسیده ایم دست كه لیسیده ایم كه تا چنین لقمه ها سوی دهان آمدند.

ظهر عاشورا است و ظهر عاشوراها فرصتی است كه انسان با خود واقعی اش روبرو شود و نیز امروز در این آینه خود را مشاهده می كنم آنچه را كه میبینیم باور نكردنی است. می بینم كه چقدر عجول هستند (خلق انسان عجولا) تا چه حد حریص هستیم و سیری ناپذیر (خلق الانسان هلوعا) و جز شكم خود چیز دیگری را نمی شناسند و شكم بر من حاكم است (اولئك كالانعام بل هم اضل )، امروز براحتی دروغ می گویم، به گرسنه و درمانده تر از خود رحم نمی كنم، در اسراف غرق هستم و ... این است خود واقعی من كه در آیینه ی عاشورا انعكاس پیدا كرده است.
آری عاشوراها، آیینه ی تمام قدی است در مقابل ما كه می توانیم خود واقعی را در آن نظاره كنیم و این فرصتی برای شناخت خود است. بیاییم در این آیینه، منصفانه نگاهی به خود بیاندازیم و چاره ای بیاندیشیم و طرحی نو بیابیم تا پس از رسیدن به اندیشه ای درست، مسیر تحول را طی نموده و نهضت حسین (ع) را در عمل زنده نگاه داریم. وای اگر از همه ی این نهضت ها و حماسه های بزرگ برای ما فقط دست بریده، لب خشكیده، سر بریده و فرق شكافته ای و ... باقی مانده باشد معرفت حركت انسانهای بزرگ تاریخ درگذر زمان به دست فراموشی سپرده شود و از آن همه درسها فقط رسم ها بجا بماند و بس، آن وقت است كه باید گریست بر سر زد و شیون كرد و به ماتم نشست.
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


امروز عاشورا است به یاد آوردم سالهاست كه با او بیعت بسته و بیعت شكنی می كنم، به یاد مهر نمازم افتادم كه از تربت پاك كربلاست كه من آنرا به نشانه ی بیعت با او مبنی بر ادامه ی نهضت حق طلبانه و ظلم ستیزانه اش به سجاده ام برده ام تا هر زمان كه پیمان اول ایاك نعبد و ایاك نستعین را با خدا می بندم پیمان دوم را همراه با آن، با حسین (ع) بسته و بیعت می كنم تا من نیز همچون او حق طلب و ظلم ستیز باشم، اما دریغ از یك جو عمل. امروز در آیینه عاشورا خود را نظاره می كنم و جز پیمان شكنی كه ارزش و اهمیت پیمان و بیعت برای او كاملا از بین رفته و در بعضی موارد، حتی به پیمان شكنی های خود نیز واقف نیستم، موجود دیگری نمی بینم. من از یك سو پیمان خود را با خداوند می شكنم و از سویی دیگر با حسین(ع) و می خواهم با شركت در مراسمی و ریختن اشكی به خود بگویم كه من با او هستم و دین خود را نسبت به او ادا كرده ام و با این وسیله وجدان پیمان شكن خود را راحت كنم. اما آیا بدینگونه كار خاتمه پیدا كرده و من در زمره حسینیان قرار گرفته ام؟ می خواهم این آیینه را بشكنم اما چه فایده :

آیینــه گر، نقـش تـــو بنمـــود راســت
خـود شكن، آیینه شكستن خطاست


باید جرات رویارویی با خود را داشته باشیم و بدانیم فرار از آن، مشكل را حل نخواهد كرد و پیمان سوم (لبیك لك لبیك ) را نبسته و بار پیمان شكنی ام از این سنگین تر نشده است و به شیطان نیز سنگی نزده ام كه شریك دزد و یار قافله باشم و جرم پیمان شكنی ام را از این بیشتر نكرده و دروغ گویی ام بیشتر از اینها نشده است. به راستی اگر امروز حسین (ع) در بین ما بود و ما از آن حضرت سوال می كردیم كه از ما عمل و وفای به عهد می خواهد یا گریه و زاری و بر سر زدن، چه جوابی به ما میدادند؟ مسلما می فرمودند كه وفای به عهد را، زیرا او شهادت را برای نشان دادن راه خدا انتخاب نمود تا برای ما الگوی كاملی باشد از یك انسان متعهد نسبت به راه خدا (ایاك نعبد و ایاك نستعین)، حق طلب و ظلم ستیز، تا ما بتوانیم او را نمونه و چراغ راه خود قرار بدهیم، نه اینكه برای شهادت افتخار آمیز او صرفاً شیون كرده و بر سر زنیم. آری باید برای این همه گمراهی پرت بودن از راه و پیمان شكنی های خود گریه كنم، حداقل امروز را، زیرا فردا همه چیز را دوباره فراموش خواهم كرد و چهره ی واقعی خود را نیز به دست فراموشی می سپارم، تا محرم و محرم های دیگر...
 

نگارش :خانم دكتر نوریه ثابت

+ نوشته شده توسط هومن در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 و ساعت 10:23 |

عکس‌های حاشیه دیدار ایران و پرتغال

بالاخره ایران در مقابل پرتغال هم شکست خود تا بی‌خودی دچار این توهم نشیم که یکی از قوی‌ترین تیم‌های دنیا هستیم. بعد از بازی داشتم در اینترنت پرسه می‌زدم، عکس‌های حاشیه بازی ایران و پرتغال خیلی توجهم رو جلب کرد. از میون انبوه عکس‌ها، عکس‌های زیر رو انتخاب کردم. بعضی‌هاشون واقعا دیدنی‌ هستن. ایرانی‌ها ماشالله سنگ تموم گذاشتن.
عکس‌ها رو از سایت‌های کوربیس، گتی، یاهو و فیفا انتخاب کردم.

 

+ نوشته شده توسط هومن در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 و ساعت 10:17 |

عقاب

گشت غمناك دل و جان عقاب / چو ازو دور شد ايام شباب
ديد كش دور به انجام رسيد / آفتابش به لب بام رسيد
بايد از هستي دل بر گيرد / ره سوي كشور ديگر گيرد
خواست تا چاره ي ناچار كند / دارويي جويد و در كار كند
صبحگاهي ز پي چاره ي كار / گشت برباد سبك‌سير سوار
گله كاهنگ چرا داشت به دشت / ناگه از وحشت پر ولوله گشت
وان شبان، بيم زده، دل نگران / شد پي بره‌ي نوزاد دوان
كبك، در دامن خاري آويخت / مار پيچيد و به سوراخ گريخت
آهو استاد و نگه كرد و رميد / دشت را خط غباري بكشيد
ليك صياد سر ديگر داشت / صيد را فارغ و آزاد گذاشت
چاره‌ي مرگ، نه كاريست حقير / زنده را فارغ و آزاد گذاشت

صيد هر روزه به چنگ آمد زود / مگر آن روز كه صياد نبود
آشيان داشت بر آن دامن دشت / زاغكي زشت و بد اندام و پلشت
سنگ‌ها از كف طفلان خورده / جان ز صد گونه بلا در برده
سال‌ها زيسته افزون ز شمار / شكم آكنده ز گند و مردار
بر سر شاخ ورا ديد عقاب / ز آسمان سوي زمين شد به شتاب
گفت كه: ‹‹اي ديده ز ما بس بيداد / با تو امروز مرا كار افتاد
مشكلي دارم اگر بگشايي/ بكنم آن چه تو مي فرمايي››
گفت: ‹‹ما بنده‌ي درگاه توييم / تا كه هستيم هوا خواه توييم
بنده آماده بود، فرمان چيست؟ / جان به راه تو سپارم، جان چيست؟
دل، چو در خدمت تو شاد كنم / ننگم آيد كه ز جان ياد كنم››
اين همه گفت ولي با دل خويش/ گفت و گويي دگر آورد به پيش
كاين ستمكار قوي پنجه، كنون / از نياز است چنين زار و زبون
ليك ناگه چو غضبناك شود / زو حساب من و جان پاك شود
دوستي را چو نباشد بنياد / حزم را بايد از دست نداد
در دل خويش چو اين راي گزيد / پر زد و دور ترك جاي گزيد
زار و افسرده چنين گفت عقاب / كه:‹‹مرا عمر، حبابي است بر آب
راست است اين كه مرا تيز پر است / ليك پرواز زمان تيز تر است
من گذشتم به شتاب از در و دشت / به شتاب ايام از من بگذشت
گر چه از عمر،‌ دل سيري نيست / مرگ مي‌آيد و تدبيري نيست
من و اين شه‌پر و اين شوكت و جاه / عمرم از چيست بدين حد كوتاه؟
تو بدين قامت و بال ناساز / به چه فن يافته اي عمر دراز ؟
پدرم نيز به تو دست نيافت / تا به منزلگه جاويد شتافت
ليك هنگام دم باز پسين / چون تو بر شاخ شدي جايگزين
از سر حسرت با من فرمود / كاين همان زاغ پليد است كه بود
عمر من نيز به يغما رفته است / يك گل از صد گل تو نشكفته است
چيست سرمايه ي اين عمر دراز؟ / رازي اين جاست، تو بگشا اين راز››
زاغ گفت: ‹‹ار تو در اين تدبيري / عهد كن تا سخنم بپذيري
عمرتان گر كه پذيرد كم و كاست / دگري را چه گنه؟ كاين ز شماست
ز آسمان هيچ نياييد فرود / آخر از اين همه پرواز چه سود؟
پدر من كه پس از سيصد و اند / كان اندرز بد و دانش و پند
بارها گفت كه برچرخ اثير / بادها راست فراوان تاثير
بادها كز زبر خاك وزند / تن و جان را نرسانند گزند
هر چه از خاك، شوي بالاتر / باد را بيش گزندست و ضرر
تا بدانجا كه بر اوج افلاك / آيت مرگ بود، پيك هلاك
ما از آن، سال بسي يافته ايم / كز بلندي، ‌رخ برتافته ايم
زاغ را ميل كند دل به نشيب / عمر بسيارش ار گشته نصيب
ديگر اين خاصيت مردار است / عمر مردار خوران بسيار است
گند و مردار بهين درمان ست / چاره‌ي رنج تو زان آسان ست
خيز و زين بيش، ‌ره چرخ مپوي / طعمه ي خويش بر افلاك مجوي
ناودان، جايگهي سخت نكوست / به از آن كنج حياط و لب جوست
من كه صد نكته ي نيكو دانم / راه هر برزن و هر كو دانم
خانه، اندر پس باغي دارم / وندر آن گوشه سراغي دارم
خوان گسترده الواني هست / خوردني هاي فراواني هست››

****
آن چه ز آن زاغ چنين داد سراغ / گندزاري بود اندر پس باغ
بوي بد، رفته از آن، تا ره دور / معدن پشه، مقام زنبور
نفرتش گشته بلاي دل و جان / سوزش و كوري دو ديده از آن
آن دو همراه رسيدند از راه / زاغ بر سفره ي خود كرد نگاه
گفت: ‹‹خواني كه چنين الوان ست / لايق محضر اين مهمان ست
مي كنم شكر كه درويش نيم / خجل از ماحضر خويش نيم››
گفت و بشنود و بخورد از آن گند / تا بياموزد از او مهمان پند

****
عمر در اوج فلك بر ده به سر / دم زده در نفس باد سحر
ابر را ديده به زير پر خويش / حيوان را همه فرمانبر خويش
بارها آمده شادان ز سفر / به رهش بسته فلك طاق ظفر
سينه ي كبك و تذرو و تيهو / تازه و گرم شده طعمه ي او
اينك افتاده بر اين لاشه و گند / بايد از زاغ بياموزد پند
بوي گندش دل و جان تافته بود / حال بيماري دق يافته بود
دلش از نفرت و بيزاري، ريش / گيج شد، بست دمي ديده ي خويش
يادش آمد كه بر آن اوج سپهر / هست پيروزي و زيبايي و مهر
فر و آزادي و فتح و ظفرست / نفس خرم باد سحرست
ديده بگشود به هر سو نگريست / ديد گردش اثري زين ها نيست
آن چه بود از همه سو خواري بود / وحشت و نفرت و بيزاري بود
بال بر هم زد و برجست زجا / گفت: كه ‹‹اي يار ببخشاي مرا
سال ها باش و بدين عيش بناز / تو و مردار تو و عمر دراز
من نيم در خور اين مهماني / گند و مردار تو را ارزاني
گر در اوج فلكم بايد مرد / عمر در گند به سر نتوان برد ››

****
شه‌پر شاه هوا، اوج گرفت / زاغ را ديده بر او مانده شگفت
سوي بالا شد و بالاتر شد / راست با مهر فلك، همسر شد
لحظه‎ يي چند بر اين لوح كبود / نقطه ‎يي بود و سپس هيچ نبود

سروده پرویز ناتل خانلری

+ نوشته شده توسط هومن در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 و ساعت 10:14 |

+ نوشته شده توسط هومن در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 و ساعت 10:6 |

 

+ نوشته شده توسط هومن در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 و ساعت 10:4 |
عکس

اسکار 2007 به روایت تصویر

عکس‌ها از روزنامه واشنگتن پست

+ نوشته شده توسط هومن در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 و ساعت 10:1 |


Powered By
BLOGFA.COM